Monday, November 2, 2015

Come!



بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ
گر کافر و گبر و بت‌پرستیبازآ
این درگه ما درگه نومیدینیست
صد بار اگر توبه شکستیبازآ

Muhammad Ali Shehki & Mehjabeen Qazalbash(PTV live) -- nawa-i-waqt(Song ...

I think therefore I am?





صورت نپرستم من بتخانہ شکستم من 

آن سیل سبک سیرم ہر بند گسستم من 

در بود و نبود من اندیشہ گمانہا داشت 

از عشق ہویدا شد این نکتہ کہ ہستم من 

در دیر نیاز من در کعبہ نماز من 

زنار بدوشم من تسبیح بدستم من 

سرمایہ درد تو غارت نتوان کردن 

اشکی کہ ز دل خیزد در دیدہ شکستم من 

فرزانہ بہ گفتارم دیوانہ بہ کردارم 

از بادہ شوق تو ہشیارم و مستم من 

Saturday, October 31, 2015

Googoosh - Bi Manoto / گوگوش - بی‌ من و تو





خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو
داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
آن زمانی که درآییم به بستان من و تو
اختران فلک آیند به نظاره ما
مه خود را بنماییم بدیشان من و تو
من و تو بی‌من و تو جمع شویم از سر ذوق
خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو
طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند
در مقامی که بخندیم بدان سان من و تو
این عجبتر که من و تو به یکی کنج این جا
هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو
به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر
در بهشت ابدی و شکرستان من و تو
 

Sunday, September 20, 2015

Interdisciplinary Research

http://www.nature.com/news/interdisciplinary-research-by-the-numbers-1.18349

Friday, August 21, 2015

شعر از رازق فانی



همه جا دکان رنگ است همه رنگ ميفروشد
دل من به شيشه سوزد همه سنگ ميفروشد
به کرشمه يی نگاهش دل ساده لوح ما را
چه به ناز ميربايد چه قشنگ ميفروشد
شرری بگير و آتش به جهان بزن تو ای آه
ز شراره يی که هر شب دل تنگ ميفروشد
به دکان بخت مردم کی نشسته است يارب
گل خنده ميستاند غم جنگ ميفروشد
دل کس به کس نسوزد به محيط ما به حدی
که غزال چوچه اش را به پلنگ ميفروشد
مدتيست کس نديده گهری به قلزم ما
که صدف هر آنچه دارد به نهنگ ميفروشد
ز تنور طبع فانی تو مجو سرود آرام
مطلب گل از دکانی که تفنگ ميفروشد

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

http://www.ytpak.com/watch?v=NKD7aCdIMlQ

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم

(Saadi)

With my dying breath, I’m wishing for you.

I give my life in hopes I may be dirt on your doorstep.

Dawn of Judgment Day, when I lift my head from dust,

I rise at your word, I go searching for you.

When the beauties of both worlds convene,

I gaze only at you, enslaved to your face.

If I sleep a thousand years in the abode of nothingness,

I will awaken from timeless slumber, alert, at the smell of your hair.

I speak not words of sermon; I smell not the rose of Paradise;

I seek not the beauty of the nymph; I rush towards you alone.

I drink not heaven’s wine from the cupbearer’s hand.

What need have I of wine when intoxicated by your face?


translation by: Michelle Quay